سعادت یکی از مباحث قدیمی فلسفی بشری است که از دیرباز مورد توجه انسان بوده است . انسان ها اگر از روی تفکر و عقل راهی را انتخاب کنند ، به این امید هستند که آن راه سعادت آنها را تأمین خواهد کرد . آمدن پیامبران و اولیاء و صلحا نیز بر مبنای رساندن انسان به سعادت و کمال است . این موضوع در حکمت عملی و توسط علمای اخلاق و علوم اجتماعی تبیین گردیده است .

استاد مطهری این سؤال را از زبان بوعلی و ملاصدرا پاسخ می دهد . وی اصولاً مطرح شدن این بحث توسط حکمای اسلامی را ، اثبات برتری سعادت و شقاوت روحانی و عقلانی می داند .[1] مباحثی که در ادامه این بحث مطرح می شود عبارتند از : سعادت و لذت . آیا انسان بالطبع طالب سعادت است ؟ سعادت و آرزو ، سعادت و رضایت ، درجات و مراتب سعادت ، عوامل و موجبات سعادت و اینکه آیا انسان برای رسیدن به سعادت نیاز به راهنما دارد یا خیر ؟

سعادت چیست ؟

در ابتدای تفکر درباره این دو موضوع ؛ سعادت و شقاوت به نظر می رسد که این دو موضوع ، روشن بوده و نیازی به تعریف ندارند ، زیرا هر انسانی طالب سعادت است . استاد مطهری با دید سقراطی به مسئله می نگرد و به مقایسه و تحلیل سعادت و شقاوت می نشیند . ایشان سعادت از نظر عامه مردم را ، مساوی با لذت و موفقیت و رسیدن به آرزوها می داند ، اما در مقایسه این مفاهیم با سعادت به نزدیکی آنها با سعادت پی می برد ولی آنها را عین سعادت نمی داند .[2]

اگر معنای لغوی سعادت در موارد خاص را به مفهوم معاونت بگیریم و کسی را سعادتمند بدانیم که گردش ایام به کامش باشد و شقاوت را به عنوان نقطه مقابل آن به حساب آوریم در آن صورت به عقیده استاد مطهری از نظر لغوی نمی توان کلمات سعادت و شقاوت را به عنوان دو مفهوم مقابل هم مطرح کرد ، ولی از نظر عرفی این دو کلمه در مقابل هم هستند همان گونه که در قرآن کریم دارد که : « ... فَامَّاالّذینَ شَقُوا فَفی النّارِ و ... وَ اَمَّاالّذینَ سَعَدُوا فَفی الجنّه . »[3]

سعادت و لذت

لذت از جمله مفاهیمی است که از ابتدای خلقت مورد توجه انسان بوده است . معمولاً انسان ها در همه ابعاد به دنبال کسب لذت هستند . حال هرکسی طبق اعتقادات و جهان بینی که انتخاب کرده است به دنبال لذت می رود . لذت انواع مختلفی دارد ؛ لذت های مادی و لذت های معنوی که هریک از این دو تقسیمات گوناگونی را در برمی گیرد . مفهوم لذت نیز نزدیکی زیادی با مفهوم سعادت دارد و همچنین مفهوم رنج با مفهوم شقاوت . اما لذت و سعادت مترادف هم نیستند ، یعنی هر لذتی انسان را به سعادت نمی رساند و یا هر رنجی به شقاوت بلکه بعضی از لذت ها ، رنج های بیشتری به دنبال دارد و تحمل بعضی از رنج ها لذت های ابدی به بار خواهد آورد .

استاد مطهری در این باره معتقد است : « در همه احوال فوق واقعیت لذت و رنج محفوظ است ، یعنی اینگونه نیست که لذتی که مانع لذت بزرگتر شود یا سبب رنج بزرگتر است دیگر لذت شمرده نشود ، اما این چنین لذتی سعادت شمرده نمی شود ، همچنان که رنجی که مقدمه لذت بزرگتر از خود است و یا مانه رنج بزرگتر است شقاوت شمرده نمی شود . »[4]

استاد مطهری معتقد است که سعادت آن است که رسیدن آن هیچگونه پشیمانی نداشته باشد و شقاوت آن است که برای انسان غیر قابل تحمل باشد . سعادت ، مطلوب نهایی بشر است و شقاوت ، آنچه که انسان همیشه از آن دوری می گزیند . پس اگر فردی ادعا کند که بشر را به سعادت می رساند ؛ یعنی آنچه که به او می رساند بهتر از آن وجود ندارد ولی لذت با این مفهوم سازگار نیست ، بلکه ممکن است فرد دیگری را به لذت مورد نظر برساند و کاری هم به عواقب آن ندارد که به دنبالش رنج باشد یا لذت بزرگتر .

در تفاوت لذت و سعادت استاد مطهری می گوید : « لذت مربوط است به قوه و استعداد خاص انسان یا حیوان اما سعادت مربوط به مجموع قوا و استعداد و جنبه های حیاتی است ... لذت به زمان حال و سعادت بر زمان حال و استقبال ، یکسان گسترده است . لذت و همچنین رنج به جنبه ای از جنبه های وجودی انسان بستگی دارد اما سعادت همه جانبه می باشد . »[5]

به علت پیچیدگی موضوع سعادت ، شناخت آن به عهده فلاسفه است ، یعنی روانشناسان می توانند لذت های روحی – روانی انسان را بشناسند ولی سعادت را خیر . فیلسوفان بر اساس جهان بینی و انسان شناسی خود درباره انسان و جهان نظر می دهند و علت اختلاف نظرها نیز همان تفاوت در جهان بینی و نگرش آنها به جهان و انسان است . یکی سعادت را کسب لذت و دیگری سعادت را ترک لذت می داند . عده ای لذت را در تقویت اراده و گروهی در تضعیف اراده و برخی سعادت را رسیدن به مادیات و بعضی کسب معنویات می دانند .

آیا انسان بالطبع به دنبال سعادت است ؟

با توجه به اینکه تفاوت لذا و سعادت را فهمیدیم ، اینکه لذت مربوط به بعضی جنبه ها و سعادت همه جانبه است . لذت یکی از حالات نفسانی و سعادت یک مفهوم انتزاعی است . پیدایش مفهوم سعادت از زمانی است که انسان قادر به مقایسه بین لذت ها و رنج ها باشد و با تحلیل همه جوانب ، در نهایت روشی پیشه کند که به لذت همیشگی برسد و یا درد و رنج ها را به حداقل برساند . استاد مطهری تشخیص لذت را به عهده غریزه می گذارد : « زیرا لذت یک حالت مخصوص روانی است ، وابستگی دارد به ملایمت یک چیزی با یک قوه ای ، یک استعداد و با یک عضو انسان . »[6]

شناخت سعادت و تشخیص آن غریزی نیست ، زیرا سعادت شامل همه جوانب وجودی و استعدادهای انسان است . استاد مطهری عقل را وسیله شناخت سعادت می داند . عقل یا مستقیماً سعادت را می شناسد و یا راهنمای انسان به مکتب و آئینی است که سعادت را نشان می دهد ، حال این آئین صحیح باشد یا نا صحیح . استاد مطهری معتقد است تشخیص سعادت و شقاوت با غریزه و طبع نیست ، بلکه با عقل است . پس در پاسخ به این سؤال که آیا مردم بالطبع به دنبال سعادتند یا خیر ؟ باید گفت همه انسان ها به دنبال سعادت می روند ولی اشتباه آنها در تشخیص است و علت آنان نیز عدم پیروی از عقل است . استاد مطهری معتقد است : « اگر عقل انسان ، سعادت او را تشخیص داد بالفطره دنبال آن می رود . »[7]

سعادت و آرزو

هر فردی در زندگی خود آرزوهایی دارد و تمایل فراوان به برآورده شدن آرزوهایش را دارد . اگر سؤال شود سعادت شما در چیست ؟ پاسخ خواهد داد که رسیدن به آرزوهایم . عده ای بر این باورند که سعادت یعنی رسیدن به ۀرزوها و عدم رسیدن به آرزوها به معنی بدبختی کامل است و هرکس به برخی از آرزوهایش برسد به همان نسبت به سعادت رسیده است . حال اگر سعادت را رسیدن به حداکثر خوشی های ممکن بدانیم و طرد حداکثر رنج ها و یا سعادت را به فعلیت رسیدن همه قوا و استعدادها و بیرون راندن همه موانع و اضداد تلقی کنیم ، پاسخ سؤال فوق را پیدا خواهیم کرد .

استاد مطهری در این باره می گوید : « با این حال استعمارگران در هر کشوری نفوذ نمایند ، ابتدا امکانات جدیدی را برای آنها به ارمغان می آورند و رضایت آنان را جلب می کنند و گروه مستعمره فکر می کنند که بهره مند و سعادتمند شده اند ، در حالی که منابع دیگر را به غارت می برند و به آنان ظلم می نمایند . ظلمی که به این صورت انجام می شود از ظلمی که با رنج و درد خود انجام می شود به مراتب فجیع تر است ... حداکثر خدمتی که استعمارگران به زیردستان خود می نمایند از بین بردن آلام آنان است که با ایجاد رضایت انجام شده است ولی کم کردن آلام که سعادت نیست . سعادت یک مفهوم عدمی نیست ، بلکه سعادت همه جانبه و خطوط و بهره ها و لذت ها است . »[8]

اقسام سعادت

اگر انسان را مجموعه ای از جسم و روح تلقی کنیم ، سعادت یکی است و تقسیم نمی شود . اما در صورت جدا کردن جسم از روح ، سعادت نیز به جسمی و روحی تقسیم می شود . استاد مطهری سعادت جسمی را عبارت از « استیفای همه جانبه و کامل لذت جسمانی با در نظر گرفتن حدت و شدت و قوت و ضعف لذت ها و طرد حداکثر آلام » و سعادت روحی را عبارت از « استیفای همه جانبه و کامل لذات روحی و طرد حداکثر آلام روحی می داند . »[9] البته می شود سعادت هریک از اعضاء را تقسیم کرد . مانند سعادت باصره و سامعه و عاقله . به هر حال سعادت جدای از لذت است و به تعبیر دیگر همه جانبه و لذت یک جانبه است .

درجات و مراتب سعادت

افراد انسانی دارای استعدادهای مختلفی برای رسیدن به سعادت هستند . لذت ها و رنج هایی هم که برای رسیدن به سعادت وجود دارد متفاوت است . در نتیجه سعادتی که افراد به آن می رسند فرق دارد . مثلاً درجه لذت یک فرد با دیگری تفاوت دارد و عکس آن ، لذت افراد از خوردن و ... نیز همگون نیست . به علاوه آن عوامل خارجی که باعث به فعلیت رسیدن سعادت انسان می شود یکسان نیست ، پس سعادت همه هم برابر نیست . نتیجه اینکه سعادت دارای درجات و مراتب مختلفی است .

استاد مطهری رسیدن به سعادت را متکی به حرکت و سیر تکامل انسان و رسیدن او به کمالات می داند و می گوید : « سعادت بستگی دارد با حرکت و مسیر تکاملی انسان ، به کمالاتی که بالقوه دارد . »[10] پس سعادت و کمال مرتبط هستند ، سعادت و کمال همدوش و همداستان هستند . استاد مطهری ضمن اینکه سعادت و کمال را رفیق همدیگر می خواند نتیجه عالی تری می گیرد : « هر موجودی به تناسب ظرفیت و سعه وجودی که دارد از سعادت بهره مند است و ظرفیت و سعه وجودی هرکس متانسب با قرب آن فرد به سرچشمه لایزال هستی است . »[11]

موجودات هستی هرقدر به سرچشمه لایزال هستی نزدیک تر باشد سعادتمندتر و در صورت دور بودن اهل شقاوتند و استعداد انسان برای رسیدن به سعادت ، همان استعداد رسیدن به قرب الهی است .

عوامل سعادت

از نظر عملی این موضوع مهمترین بحث سعادت است . برای بررسی این موضوع ابتدا باید به سؤالات زیر پاسخ داد :

آیا اساساً عواملی هست که انسان را به سعادت برساند ؟ آیا عامل سعادت یکی است یا مجموعه ای از چیزها است ؟ آیا آن یک یا چند چیز در وجود انسان ، در بیرون و یا قسمتی در خود انسان و قسمتی در بیرون است ؟ اگر همه آن عوامل یا بعضی از آنها در خود انسان هست آیا در جسم انسان هست یا در روح او است . و یا قسمتی در جسم و قسمتی  در روح است . خلاصه سؤالات فوق این است که سرچشمه و منبع سعادت کجاست ؟

عده ای سرچشمه سعادت را در درون وجود انسان می دانند . این گروه سعادت را آسایش و نجات از دردها می پندارند و آلودگی به دنیا را موجب آلام می دانند ، سعادت را قطع ارتباط با بیرون و خلاصی از رنج را چیزی جز سعادت نمی دانند . این تفکر در میان فلاسفه هندی و بودا و کلبیون و در افکار مانی به چشم می خورد . متأسفانه در جوامع اسلامی هم گاهی با نام زهد رواج می یابد .

مادی مسلکان سرچشمه سعادت انسان را در بیرون از او می دانند و معتقدند که انسان خود فقیر و حاجتمند است و تحت تأثیر این جهان به زندگی خود ادامه می دهد . به وجود آمدن لذت را به واسطه اثرپذیری عصبی از ماده خارجی می شمارند مانند عصب چشم از دیدن اشیاء خارجی و ... . به نظر این گروه سعادت فقط از راه بیرون به دست می آید و شقاوت به نظر این گروه یا از خارج است مانند مجروح شدن در اثر برخورد با شئی خارجی و یا ممکن است از داخل باشد .

عده ای دیگر هستند که هم عوامل درونی و هم عوامل خارجی را دخیل دروصول سعادت و شقاوت می دانند ، یعنی هم از درون باید کششی باشد و هم از بیرون عوامل تحریک کننده باشند . انسان نمی تواند بدون کمک از عوامل بیرونی به سعادت برسد . استاد مطهری در نقد نظریات فوق می گوید : « این فکر غلط است که لذت فقط منحصراً در نتیجه انفعالات مادی ، عصبی پیدا شود . ممکن است لذتی برای انسان پیدا شود که هیچگونه ریشه مادی و عصبی نداشته باشد و با عوامل خارجی مادی نیز وابستگی نداشته باشد . »[12]

بیشتر دانشمندان جهان سعادت را وابسته به عوامل درونی و بیرونی می دانند ، ولی در میزان ارزش و دخالت این عوامل با یکدیگر اختلاف نظر دارند . ارسطو عوامل سعادت را به چند قسمت تقسیم می کند . خارجی مانند ثروت و مقام ، فامیل و غیره . جسمی : سلامت قوت و زیبایی . روحی : مانند حکمت ، عدالت و شجاعت . استاد مطهری علاوه بر مواردی که ارسطو ذکر می کند ، عواملی را مانند محیط اجتماعی آزاد ، امنیت ، محیط طبیعی ، نژاد ، فرزند ، همسر شایسته ، دوست صمیمی ، آواز خوش ، کار ، احسان ، ایمان ، عاطفه عالی و ... را از عوامل سعادت می داند .[13]

آیا انسان برای رسیدن به سعادت نیاز به راهنما دارد ؟

اگر سعادت را فقط رسیدن به لذت و کم کردن رنج ها به حساب آوریم و لذات هم محدود به جسم باشد ، طبیعی است که انسان می تواند بدون راهنما هم به آنها دست یابد و یا حتی اگر نیازهای انسان به گونه ای بود که با عقل و علم می شد تشخیص داد ، این امکان وجود داشت که از راه ترقی علم و تکامل تمدن به آن دست یافت . اما سعادت فقط منحصر به لذت یا کم کردن آلام نیست ، یک یا چند نیازمندی نیست . بلکه از همه چیز مجهول تر برای انسان ، نَفس انسان است . با همه پیشرفت های تکنولوژیکی ، انسان هنوز هم از شناخت خود عاجز مانده است .

بشر امروزی از یافتن مفهوم و روشی که سعادت همگان را تأمین کند ، ناتوان است و این موضوعی است که هزاران سال پیش هم اندیشمندان بر سر آن اختلاف نظر داشته اند . علت اختلاف آنان ، عدم شناخت استعدادها و ظرفیت های انسانی است . سعادت یعنی از قوه به فعل رساندن همه استعدادهای بشری و پیمودن راهی که انسان را به بالاترین نقطه اوج وجودی خود برساند . از سویی خداوند در درون دستگاه خلقت هر نیازمندی که قرار داده است ، عاملی برای تأمین آن درنظر گرفته است . استاد مطهری در پاسخ به سؤال فوق به گفته ابن سینا در آخر کتاب « نجاه » اشاره می کند و می گوید : « احتیاج بشر به چنین کسانی که به مدد غیبی او را رهبری کند ، برای بقاء نوع انسان بیس بیشتر است از اینکه بر روی پلک های چشم ، ابروان و در کف پا گودی و یا چیزهای دیگر که صرفاً منافعی در بر دارند . ولی ضرورتی ندارند ، خلق و ایجاد شود . »[14]

از نظر عقلی هم این پذیرفته نیست که خداوند برای چیزهای غیرضروری اهمیت بدهد ولی برای امری که سعادت انسان را در بر دارد ، مهم نشمارد . پس برای رسیدن به سعادت نیازمند به راهنما هستیم و خداوند نیز هم عقل را در درون انسان ها نهاده و هم پیامبران را در بیرون برای هدایت او فرستاده است .

 



[1]  مطهری ، مجموعه مقالات ( قم ، دفتر انتشارات اسلامی ، 1362 ) ص 75

[2]  همان ، ص 77

[3]  قرآن کریم سوره هود آیات 106-105

[4]  مطهری ، مجموعه مقالات ، ص 77

[5]  همان ، ص 78

[6]  همان ، ص 79

[7]  همان

[8]  همان ، ص 80

[9]  همان ، ص 81

[10]  همان

[11]  همان ، ص 82

[12]  همان ص 84

[13]   همان ص 85

[14]  همان ص 87